دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم
 
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
 
شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
 
چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم
 
دور از تو، من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم
 
فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم
 
ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

#شفیعی_کدکنی

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 23:38
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها